روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
میخورد روزه خود را به گمانش که شب است
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند
وین عجب نقطه خال تو که بالای لب است
یا رب این نقطه لب را که به بالا بنهاد
نقطه هر جا غلط افتاد مکیدن ادب است
شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم
که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است
شاطر عباس قمی (صبوحی)
گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
ای سجدهها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
اندر رکاب تو چو روانها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام عید
لیکن کجاست فر و جمال تو بینظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بیشبهه تو جام عید
حضرت مولانا
نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 8-نیایش - منتشر شده است.
اشاره: در بخش آثار که به نوشتارها، گفتارها و نامهها تقسیم کردهایم،
نمونهای از نوشتهها یا گفتههای علی شریعتی را منتشر میکنیم. آرزوی ما
آنست که به مرور کلیه آثار او در اینجا منتشر شود . نوشته ای که در پی
خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 8-نیایش - منتشر شده است.
زيباترين روح پرستنده امام سجاد
"زيباترين روح پرستنده"، ترجمه، "زين العابدين" است. نشان مي دهد كه
اصطلاحات، كلمات و حتي صفاتي كه ما براي بيان مفاهيم، معاني، عقايد و حتي
شخصيت هاي بزرگ مذهبمان به كار مي بريم، در تلقي امروز به گونه اي است و
در تلقي نخستين اش به گونه اي ديگر. زيرا ما گاه صفات و اسامي و يا مناقبي
را كه در كتب قديم و اصليمان وجود ندارد، بنا به سليقه ي فعلي خودمان،
براي پيشوايانمان به كار مي بريم و اين امر حاكي از آن است كه بينش امروز
ما تا چه حد با بينش نخستين تشيع و اسلام اختلاف دارد. صفات و اسامي و
اصطلاحاتي هستند كه اصيل اند، و از صدر اسلام وجود دارند، و ما هم آنها را
به كار مي بريم، اما نوع تلقي ما و مفهومي كه از آنها احساس مي كنيم،
كاملاً با آنچه كه اول بوده، فرق دارد. اين اصطلاح "زين العابدين" را به
طور معمول كه به كار مي بريم، هيچ احساسي از آن نداريم، هيچ فضيلتي و هيچ
صفت مشخصي در اين كلمه و در اين لقب احساس نمي كنيم، در صورتي كه اگر در
محتواي دقيق و لطيف اين معني تجديد نظر كنيم و با يك نگاه تازه بدان
بنگريم، مي بينيم كه چه صفت عالي و زيبايي است: "زيباترين روح پرستنده"
،"زيور و زينت پرستندگان".
نيز ما هميشه فضيلت ها، ارزش ها، و عظمت هاي رهبرانمان را، پيشوايان بزرگ
اسلامي مان را، با ارزش هاي ديني و قومي فرهنگ بشري و نظام هاي طبقاتي مي
سنجيم، و خيال مي كنيم كه اگر با همان ملاك ها و صفات و ارزش هاي عالي اي
كه بزرگان قومي و تاريخي و قهرمانان خودمان را تجليل و تعظيم و توصيف مي
كرديم و مي كنيم ائمه راهم توصيف كنيم، آنها را خيلي تجليل كرده ايم. در
صورتي كه اساساً دستگاه ارزش هاي اسلامي، با سيستم ارزش هاي قومي و ملي و
فرهنگي كاملاً متفاوت است. مثلاً ما خيال مي كنيم، كه اگر بگوييم پيغمبر
اسلام سايه نداشته است، صفت بزرگي را از پيغمبر عنوان كرده ايم، در صورتي
كه ارزش هاي پيغمبر اسلام در زبان كسي كه كه بهتر از هر كس ديگر مي تواند
از او سخن بگويد [امام جعفر صادق(ع)] اين است: كان رسول الله يجلس جلوس
العبد و ياكل اكل العبد و يعلم انه العبد
"رسول خدا نشست و برخاست مي كرد، مثل نشست و برخاست يك بنده، غذا مي خورد، مثل غذا خوردن يك بنده، و اصلاً مي دانست كه يك بنده است".
اين بزرگترين تجليل از مقام بزرگترين موجودي است كه در عالم هست، با بينش
و با ملاك هاي ارزشي خاصي كه در فرهنگ اسلامي است براي امام و رهبر. صفات
گوناگوني را مي شود براي يك رهبر به كار برد: از قهرمانيش، از نبوغش، از
شخصيتش، و از خصوصياتش، چنانكه مداحان بزرگ، شاعران بزرگ و نويسندگان بزرگ
براي بزرگان به كار مي برند. در تاريخ بشري همواره عادت و سابقه ي ذهني
داشتيم كه يك رهبر، يك پيشوا، جبار باشد، متكبر باشد، مستبد باشد. در عوض
در اين سيستم، در اين فرهنگ، در اين ايمان، امام، جبار نيست، بلكه سجاد
است. اين صفت به عنوان بزرگترين و نمايان ترين كاراكتر رهبر ما عنوان مي
شود و صفت شاخص او است، صفتي كه او را از همه رهبران ديگر در تاريخ بشر،
ممتاز مي كند، صفتي كه با آن، برجستگي و برتري و فضيلت خودش را بر همه
پيشوايان ديگر تاريخ انسان نشان مي دهد: "زيباترين روح پرستنده" امام نه
جبار، سجاد، اينها معاني اي است كه من از متن صفات و القاب و اسامي امام
گرفتم.
"الكسيس كارل" فيزيولوژيست بزرگي است كه برنده جايزه نوبل و مظهر بينش
علمي در علوم طبيعي(1) است، و يكي از بزرگترين شخصيت هايي است كه نماينده
ي يك گرايش خاص در علوم معاصر است اين مرد با اين بينش، وقتي از نيايش سخن
مي گويد، كه مظهر يك احساس و اشراق است و عالي ترين تجلي روح و معنويت
انسان، (كه در بينش جديد هميشه از علوم جدا بوده است) براي ما خيلي جالب
است. به خصوص كه او نويسنده ي فيلسوف و روحاني نيست و در مقام يك
فيزيولوژيست، انسان شناس و متخصص علوم گوناگون طبيعي درباره انسان و هم
چنين برنده جايزه نوبل در پيوند رگ هاست. وي براساس مطالعات و تجربيات
مستقيمي كه روي بيمارانش، از گروه ها و تيپ هاي مختلف داشته تا جايي مي
رسد كه اين حكم را به عنوان يك حكم علمي (نه به عنوان تبليغ ديني) صادر مي
كند كه: "نيايش همچون دم زدن و خوردن و آشاميدن، از نيازهاي ژرفي است كه
از عمق سرشت و فطرت طبيعي انسان سر مي زند؛ خوردن، نمو كردن، تكثير نسل و
نيايش، چهار بُعد اساسي روح انسان هستند. " و به جايي مي رسد كه مي گويد:
"هيچ ملتي در تاريخ و هيچ تمدني درگذشته به زوال قطعي فرو نرفت، مگر آنكه
پيش از آن سنت نيايش در ميان آن قوم ضعيف شده بود." نيايش، نه هم چون
تخدير آرامش بخش است، بلكه آرامشي كه مي بخشد زائيده اشباع تشنگي و نياز و
اضطراب روح آدمي و پاسخ گفتن به كمبودهايي است كه در عمق فطرت آدمي است.
اين است كه نيايش برخلاف تخدير كه به ضعف و مرگ منتهي مي شود، نيروزا،
نشاط انگيز و عامل شكفتگي احساس ها، عاطفه ها و استعدادهاي مرموز درون روح
آدمي است. (كارل) بعد مي گويد: "هيچ دري را نيايش نمي زند، مگر اينكه به
رويش گشوده مي شود." و نيايش، بلندترين قله ي تعبير را در شب ظلماني عقل،
در پرواز عشق، مي يابد، آنگاه كه كُمِيت عقيل مي لنگد." اول كتاب نيايش
(الكسيس كارل) با اين جمله شروع مي شود كه: " ارزش عقل در نظر ما غربي ها
به مراتب بالاتر از آستانه ي عشق است" و در پايان، كتاب را با اين جمله
ختم مي كند كه: " اي كاش انسان، امروز هم چنانكه زيبائي دانش را مي فهمد،
زيبائي خدا را نيز بشناسد و به سخن پاسكال هم چنان گوش بدهد، كه به سخن
دكارت."
نيايش، در تاريخ شيعه مي تواند به عنوان مكتب امام سجاد نامگذاري شود.
اساساً در طول تاريخ و در همه اديان، نيايش، دعا و و عبادت بر دو پايه
قرار دارد. يعني تجلي دو نياز و دو احساس در روح آدمي است. يكي فقر، به
معناي احتياج، به معناي نياز كه انسان تشنه و عطشناك كه احساس كمبود دارد،
هم چنانكه براي رفع نيازهاي ديگرش متوسل به اين و آن مي شود و يا در
جستجوي مايحتاجش به تكاپو مي افتد، نوعي از كمبودها را در درون روح خود،
يا در سرنوشت زندگي اش را نيز احساس كند. جلوه ي بيروني اين نياز، نيايش
است، و ريشه ي نياز و نيايش يكي است.
بنابراين نيايش و دعا، گاه به عنوان درخواست چيزي است كه نيايشگر بدان
محتاج است و ندارد. و گاه عالي تر از اين مرحله است و به عنوان تجلي عشق
است. گرچه عشق را نيز مي توان يكي از نيازهاي روح گفت، اما به خاطر اينكه
خودش يك نياز كاملاً مستقل است، يك ماهيت مرموز و يك شعله اهورايي و الهي
در درون روح آدمي است و بيش از هر چيز در زندگي آدم دست اندركار است و بيش
از هر چيز در نظر آدم مجهول است، در نتيجه مستقل از نياز و فقر شمرده مي
شود. اين عالي ترين نوع دعا و نيايش است، نيايش و دعائي كه زائيده ي روح
عاشق است: احساس عشق.
عشق چيست؟ صدها تعريف درباره ي عشق كرده اند، و مي شود كرد، اما آنچه به
نظر من بهترين و عميق ترين تعريف از عشق است، اين است كه "عشق زائيده
تنهايي است و تنهايي نيز زائيده عشق است" تنهايي، به معناي اين نيست، كه
يك فرد بي كس باشد، كسي در پيرامونش نباشد. اگر كسي پيوندي، كششي،
انتظاري، و نياز پيوستگي و اتصالي در درونش نداشته باشد، نسبت به هر چيزي،
نسبت به هر كسي، اگر منفرد و تك هم باشد، تنها نيست. برعكس كسي كه نياز
چنين اتصال و پيوست و خويشاوندي ئي در درونش حس مي كند، و بعد احساس مي
كند از او جدا افتاده، بريده شده و تنها مانده است، در انبوه جمعيت نيز
تنهاست. چنين روحي كه ممكن است در آتش يك عشق زميني، و يا در آتش يك عشق
ماورائي بسوزد و بگدازد، پرستش را و در عالي ترين شكلش نوعي از دعا و يا
نيايش را به وجود مي آورد، كه بقول كارل "نيايشي است كه زائيده ي عشق است."
بنابراين نياز آدمي و هم چنين احساس عاشقانه و عارفانه آدمي، دو نوع دعا
را بوجود آورده است، كه ما با هر دو نوعش آشنا هستيم. اما اسلام، اين دو
بُعد اساسي دعا را حفظ كرده، و بُعد سومي نيز بر آن افزوده كه ويژه ي دعاي
اسلامي است و آن عبارتست از: بعد آگاهي، فكري و يا بخش حكمت به اصطلاح خود
اسلام كه بر دو بخش ديگر، كه ابراز احساس و عشق و هم چنين ارائه احتياج و
نياز و فقر نيايشگر باشد، افزوده است. به اين معني كهيك متن كامل ازيك
دعاي مستند اسلامي، شامل سه بعد است كه سه نياز را برآورده مي كند: يك
تجلي فقر - نياز - و يكي تجلي احساس عارفانه و عاشقانه است - كه فقط راز و
نياز يك عاشق است - و سوم آموزش فكري، علمي و ايجاد خودآگاهي فلسفي و
اعتقادي، براي نيايشگر در متن دعا است. اينجاست كه كاملاً جهت دعا فرق مي
كند، هميشه دعا جهتش از طرف انسان به طرف معبود و به طرف خدا است، اما در
بُعد آگاهي، برعكس است: نيايشگر در حالي كه دعا مي كند، مخاطب در حقيقت
خود اوست، براي اينكه در اين قسمت [توجه به بُعد] حكمت است در اينجا چيزي
از خدا خواسته نمي شود. [در مقام خواستن] مخاطب خداست. من او را مي خوانم،
دعا مي كنم - يعني مي خوانم - همچنين در اينجا احساسات عرفاني و پرستش و
محبت و عشق خودم را به محبوب و معبودم عرضه نمي كنم، تا جهت احساس از جانب
من به طرف خداوند باشد. در اين بعد سوم كه اسمش را بعد آگاهي، يا بعد
ايدئولوژي، يا بعد اعتقادي، يا آموزش فكري مي گذارم، در حالي كه من خدا را
در شكلي كه نامش دعاست مي خوانم، خودم مخاطب هستم و دعا متن درس است.
اينجاست كه دعا كننده در حقيقت، خود طرف سخن است. اين بعد سومي است كه در
دعاي اسلامي اضافه مي شود.
اما شيعه، به خاطر سرنوشت تاريخي و اجتماعي خاصش، كه مبارزه با دستگاه
حاكم بوده، و هم چنين نداشتن هيچگونه وسيله جهاد، و نيز نداشتن حق بيان و
قلم براي بيان دردهاي اجتماعي، شعارهاي طبقاتي، اجتماعي، اعتقادي، فكري،
گروهي و ارائه خواست ها، ايده آل ها، اصول عقايدش و عرضه كردن اساسي ترين
رنج ها و اساسي ترين آرزوهاي گروه خودش،بر خودش و ديگران، فرم دعا را، كه
در عالي ترين شكلش، دعاي امام سجاد است به عنوان وسيله جهاد و نيز وسيله ي
ارائه و بيان افكار اجتماعي، رنج ها، دردها، و هم چنين سرنوشت خاص شيعه،
گذشته اش، مصيبت ها، فاجعه ها، اراده ها، آرزوها، تسليم ها، جنايات، ظلم
ها، مظلوميت ها، جلادي ها، و شهادت هايي مورد استفاده قرار داده است كه
مجموعاً سرنوشت تاريخي شيعه را در تاريخ اسلام شكل مي داده است و همه آنها
در متن دعاي شيعي تجلي دارد. در اينجاست كه دعا، هم يك نوع حرف زدن است با
خدا - چنانكه هميشه بوده - و هم در شيعه " يك نوع حرف ها را زدن"
است.بنابراين دعاي شيعه به صورت كامل ترين مكتب، خودش در چهار بُعد مشخص
مي شود: نياز - عشق - آگاهي – مبارزه
الان سه نوع دعا وجود دارد: يكي دعائي كه براي ثواب انجام مي شود. از به
كار بردن كلمه ي "ثواب" مقصود خاصي دارم، والا مسلم است كه هر كس كه مذهبي
است، به ثواب هم معتقد است. ثواب را در معني خاصي كه الآن در جامعه فعلي
ما وجود دارد، به كار مي برم. ثواب به اين معني كه: اين دعا را بخوان تا
اين پاداش را در ازاء انجام اين عمل به تو بدهم. اين يك نوع عمل است، چنان
كه به بچه گفته مي شود: اين پنج تا مشق را بنويس، يك دوچرخه برايت مي خرم.
بچه ناچار براي دوچرخه پنج تا مشق را مي نويسد و اگر ببيند كه دوچرخه اي
در كار نيست، هيچ معني ندارد كه پنج تا مشق را بنويسد. پس علت غائي انجام
اين عمل، چيزي خارج از اين عمل است و در اين حالت انجام مي شود كه من كاري
را كه خودش به درد من نمي خورد و تأثيري روي من ندارد - بلكه حتي براي من
ملال آور است و بد است و سخت است – به خاطر به دست آوردن چيزي به ازاء آن
انجام مي دهم. اين ما به ازاء را كسي به من مي دهد، كه اين عمل به دردش مي
خورد، يا مورد رضا و درخواست اوست. اين يك نوع عمل است كه انسان انجام مي
دهد. وقتي به من مي گويند: اين متن را بخوان، تا اين را به تو بدهيم، مسلم
براي من اين است كه خواندن اين متن براي من چيزي ندارد. تأثيري روي من
ندارد. اين آقا كه كارفرماست و صاحبكار است، سفارشي داده و دلش مي خواهد
كه اين متن خوانده شود، و من اين متن را بخوانم، بعد چون اين كار به درد
او مي خورد، و به نفع اوست، يا خشنودي او را تأمين مي كند، نه مرا، من آن
كار را انجام مي دهم كه به ازاء كسب رضايت او، مزدي بگيرم ، كه رضايت من
در آن مزد است، نه در آن عمل. روشن است كه اگر مزد نباشد، هيچ منطقي مرا
به انجام اين عمل وادار نمي كند. متأسفانه ما در تربيت مذهبي كودكانمان به
همين شكل رفتار مي كنيم، يعني همانطور كه آنها را به درس و مشق اجبار مي
كنيم، بدون اين كه به آنها بفهمانيم كه درس و مشق چيست، به او امر مي كنيم
كه اين درس را بخواند، يا اين مشق را بنويسد، و به ازاء آن به گردشش مي
بريم و به سينما و چلوكبابي، يا برايش كت و شلوار و دوچرخه و شيريني مي
خريم و او از همان اول مي داند، كه به كلاس رفتن و درس خواندن و مشق نوشتن
براي اينجور چيزهاست و اگر آنها نباشد، اين اعمال براي او هيچ ارزشي
ندارد: براي آقا جانش خوب است.
وقتي از اول به مردم، به جوان، به كودك، بگوييم انجام اين اعمال از نظر
مذهبي موجب مي شود كه اين چيزها را به تو بدهند، از اول به او، و به بينش
او، و به عمق شعور او فرو كرده ايم كه نفس اين اعمال مذهبي ، روي تو كه
عاملش هستي، ارزش مثبتي ندارد، بلكه اينها اوامري است كه از طرف خداوند
صادر شده، و موجب رضايت اوست و بنابراين تو بايد عمل كني. به عنوان يك
تحكم، به عنوان يك تعبد، به عنوان يك امر، تا به ازاي اين عمل و اين رياضت
كه مرتكب مي شوي و انجام مي دهي، جبراني به صورت پاداش به تو بدهند، كه
اسمش ثواب است. وقتي مي گويند: اگر زيارت وارث را پنج مرتبه بخواني، فلان
چيز را به تو مي دهند ... مثلاً عسل به تو مي دهند يا ... به اين معني است
كه ما قائل بدان نيستيم كه نفس خواندن زيارت وارث، براي خواننده اش، داراي
سود و ارزش است. بلكه اين [زيارت] را وسيله اي معرفي كرده ايم، كه خواننده
را در راه به دست آوردن مايه هاي لذتي ياري مي كند كه اساساً به اين زيارت
مربوط نيست، و از جنس آن نيست و خارج از آن است يعني مجموعه اعمال و
احكامي است كه از اول در مفهوم فعلي و تلقي ئي كه الان از ثواب داريم،
انجام مي شود، و يا وادار به انجام مي شود.
ولي اصطلاح "ثواب" يك اصطلاح اصيل اسلامي بي نهايت عميق و درست است. ثوابي
كه مي گويم اصيل و اسلامي است، به معناي نتيجه ي منطقي و دنباله ي طبيعي
عكس العمل عقلي و ضروري يك عمل عبادي يا مذهبي مي باشد، ثواب به اين معني
يك اصل بي نهايت منطقي، عقلي، علمي و درست است. دو نوع عمل است: يك وقت به
كسي مي گوييم اين خشت ها را از اينجا به آنجا ببر، وي خودش اصلاً خشت لازم
ندارد، اصلاً يك جور ديگري زندگي مي كند، و به خشت و ساختمان كار ندارد،
دارد از جائي رد مي شود و كاري دارد، به او مي گويند: شما اين خشت ها را
از اينجا بردار و ببر آنجا، بابت هر خشتي يك تومان به تو مي دهيم، او يك
قران را براي كار ديگري لازم دارد، مي آيد و اين خشت ها را مي برد آنجا و
بر مي گردد و به هر حال ده تومان مي گيرد، اين ده توماني كه گرفته، ثوابش
است، پاداش اش است؛ چه اصولاً اين عمل هيچ اثري رويش نگذاشته و اصلاً به
دردش نمي خورده و در مسير نيازش، و در مسير هدفش نبوده است، براي هدف كس
ديگري بوده: كس ديگري به اين كار احتياج داشته و او اين عمل را انجام داده
و ده تومان گرفته است. او به ده تومان احتياج دارد.
يك وقت ديگر هم هست كه مي گويند: اين ورزش را بكن، بدنت نيرومند مي شود.
قوي مي شوي، اين ثواب است، اين پاداش است، اين ثواب اصيل است. يك وقتي هست
كه من خودم احتياج دارم خانه اي بسازم، آجرها را بر مي دارم و مي آورم ،
بعد خانه اي كه ساخته مي شود، در آن مي نشينم. اين ثواب عمل من است. آنچه
ما الآن به بچه هايمان مي گوييم و يا ديگران را به انجام اعمال ديني دعوت
مي كنيم به عنوان تحمل اعمالي است كه خودشان حكمتي، نتيجه اي و هدفي
ندارند، نيازي را از ما برطرف نمي كنند. چون امر است ما بايد اطاعت كنيم،
و چون اطاعت كرديم، چيزهايي مي دهند كه ما به آنها احتياج داريم، اما اگر
ندادند ديگر اين اعمال براي ما معني ندارند، چون هدفشان را و غايتشان را
از دست مي دهند.
يك وقت نيز ثواب به معناي ديگري است. مي گويند: اين "زيارت وارث" تمام
تاريخ بشر را با نگاهي بسيار مترقي و انساني براي تو تصوير مي كند و همه
دنيا را همه گذشته بشريت را، حال را، آينده را، جهت زندگي تو را، جهت
نيروي فردي تو را و جهت زندگي اجتماعي تو را مشخص مي كند. همه حوادث، نهضت
ها و شخصيت ها و درگيري ها و جنگ هاي دنيا را براي تو صف بندي، تفسير و
روشن مي كند، و تو اگر اين زيارت را خواندي، فهميدي، تأمل كردي، تو كه پيش
از خواندن آن، يك آدم كور بودي، جاهل بودي و نمي فهميدي كه تاريخ چيست،
بعد از خواندنش يك آدم آگاه و معتقد و روشن و وارد در چنين وسعت بزرگي از
جهان بيني تاريخي مي شوي. اين ثواب تو است.
بنابراين، اگر نخواني، از ثوابش محرومي؛ يعني يك آدم گنگ، يك آدم مبهوت،
يك آدم جزئي بين و نسبت به فلسفه ي تاريخ جاهل هستي. در نظر كنوني تو معني
امام حسين و قيام او به عنوان قيامي است كه از صبح عاشورا تا بعد از ظهرش
طول كشيده است. زيارت وارث را كه بخواني [اين معني] از اول انسانيت تا آخر
تاريخ گسترش پيدا مي كند. اين ثوابش است.
اين گونه اي از ثواب است و يك نوع ديگر هم اين است كه [مي گوييم] اين را
بخوان، اين جور چيزهايي را به تو مي دهند. بنابراين لازم نيست كه من آنرا
بخوانم و بفهمم، لازم نيست درباره اش فكر كنم، لازم نيست كه دغدغه اين را
داشته باشم، كه آيا معني آنرا درست فهميدم يا درست نفهميدم. پنج مرتبه
آنرا مي خوانم فقط روي قرائتش، تلفظ حروفش، زير و زبرش، دقت كنم، كه
بگويند: پنج مرتبه را خواندي. خوب. پنج مرتبه خوانديم، وضو هم گرفتيم، رو
به قبله هم خوانديم، هيچ غلط هم نداشت، در يك زير و زبرش هم اشكالي ايجاد
نشد. خوانديم، ديگر كاري نداريم.
يك نوع ثواب را به اين معني مي گوييم، يك نوع دعا براي ثواب، به اين معني،
يك نوع دعا هست به عنوان جبران مسئوليت هائي كه ما در عهده داريم، يا
داشتيم، و انجام نداديم، و يا آنچه را بايد با انديشيدن، با تصميم گرفتن،
درست عمل كردن، فداكاري، وحدت، همدستي، تحمل، شهامت، صبر و اينجور چيزها
به دست آوريم، چون چيزي نداريم كه به دست آوريم، به جاي آن به دعا متوسل
مي شويم. اين يك جور دعاست، يعني توسل به دعا به عنوان اينكه آن را جانشين
مسئوليت، كار و وظيفه بكنم و مسلماً آسان تر است. شكي نيست كه وقتي آدم
بتواند با خواندن متني در رديف "شهداي بدر" قرار بگيرد [اگر] اينكار را
نكند و بعد برود جانش را به خطر بيندازد، كه در رديف يكي از شهداي معمولي
قرار بگيرد، (آنهم معلوم نيست كه قرار بگيرد، يا بگيرد، قبول بكنند يا
نكنند؟) لابد از لحاظ منطقي وضعش، لااقل، خيلي خراب است. اما اين تضمين
شده است كه [اگر] اين را بخواني، جزو شهداي بدر مي شوي، بنابراين اين راهش
است. براي پول درآوردن نيز به جاي كار كردن و تكنولوژي داشتن و آموزش فني
و نيروي انساني و سرمايه گذاري و سختي و زحمت و استخراج معادن و مبارزه با
تراست ها و كارتل ها و استعمار اقتصادي جهان و امثال اينها، خوب آدم دعا
مي خواند پول در مي آورد . براي بيماري همين جور [به جاي] اين همه كوشش
ها، اين همه زحمت ها،..........

عيد يعني "بازگشت"، "برگشت كردن"،
"برگشت به خود و به حقيقت هستي"، "برگشت پرورش يافته به آن ماهيت وجودي
خود"، هر كس كه بتواند به ماهيت وجودي خود برگردد، وارد عيد شده است.
ده شب اول ماه ذي الحجه از ايام مبارك سال است كه به احتمال قوي جزء ده
شبي است كه خداوند در سوره فجر به آن قسم ياد كرده است ( والفجر و ليال
عشر).
بنابراين، اين ده شب از پررمز و رازترين روزهاي سال است، تولد حضرت
ابراهيم(ع)، ازدواج حضرت علي(ع) با حضرت فاطمه (س)، آغاز امامت امام
هادي(ع) و امام صادق(ع)، خروج امام حسين (ع) از مكه به سوي كربلا، روز
ترويه، روز عرفه و عيد قربان از جمله وقايع اين ايام است.
بنابر روايت، در شبهاي اين دهه دو ركعت نماز خوانده شود كه در هر ركعت
بعد از سورة حمد و توحيد آيه "و واعدنا موسي ثلاثين ليله واتممناها بعشر
... " قرائت مي گردد.
بنابراين به احتمال قريب به يقين ده شب اضافه شده به زمان حضورحضرت موسي (ص) در كوه طور همين دهه بوده است.
از رسول خدا (ص) روايت شده است: "عمل خير و عبادت در هيچ ايامي نزد حق تعالي محبوب تر از اين دهه نيست."
از روزهاي مهم اين دهه, روز عرفه است كه اعمال خاص خود را دارد كه يكي از
عظيم ترين آنها دعاي امام حسين (ع) در روز عرفه است. در اين روز حجاج بيت
الله الحرام اعمالي را انجام مي دهند تا در روز عيد قربان به آن نتيجه و
هدف دلخواه دست پيدا كنند.
عيد يعني "بازگشت"، "برگشت كردن"، "برگشت به خود و به حقيقت هستي"، "برگشت
پرورش يافته به آن ماهيت وجودي خود"، هر كس كه بتواند به ماهيت وجودي خود
برگردد، وارد عيد شده است.
عيد انسانها روزي است كه بازگشت كنند به آنچه كه حقيقتاً از آن هستند و
بايد باشند. در عيد قربان نشانه هايي است كه بيان مي كند كه اين "بازگشت"
يك بازگشت خونين است و بازگشتي ساده و آسان نيست و كسي مي تواند وارد عيد
قربان شود كه قرباني كند آن هم قرباني خونين.
ساليان سال است كه اين عيد ميآيد و ميرود و انسانهاي زيادي به مكه مشرف
ميشوند، اما تاثيرات و نشانههاي بسياري از حجاج بعد از بازگشتشان، حكايت
از آن دارد كه نه تنها عيدشان خونين نبوده است، بلكه عيدي بسيار مسالمت
آميز و آميخته به تشريفات دلخواهي و شخصي بوده است و در آن هيچ گونه جدال
سخت و سهمگين براي "بازگشت به خويشتن" نبوده است.
حاجي كسي است كه در اين جدال سخت و خونين در هستي به مقام قرباني كردن مي
رسد و همه ناخودهايي كه در خويش به اسم خود جمع كرده قرباني مي كند و اما
اين ناخودها كه به جاي خود سالهاست كه درخود زندگي كرده اند، اكنون به
راحتي ميدان را واگذار نخواهندكرد و به نبردي شديد براي بقا در وجود آدمي
دست خواهند زد.
حاجي كسي است كه در اين ميدان تمام علايق و وابستگي ها و ناخودهاي خود را
يك جا در كنار خانه كعبه و در راه رسيدن به معبود و ديدار محبوب، قرباني
مي كند. او در برخورد خونبار و خشن بدون كوچكترين ترحمي سر از تن وجود
ناوجود قربانيهايش جدا خواهد كرد. براي همين اين روز را "عيد قربان" مي
گويند.
در روز عيد قربان حجاج با كشتن گوسفند و يا بخشش و انفاق كردن اعلام مي
كنند كه اين نبرد با پيروزي آنها دراين ميدان به پايان رسيده است. رسم سر
بريدن حيوانات براي اطعام ديگران به طور سمبليك اين مهم را بيان مي كند.
تمام مناسكي كه حاجي در دهة اول ذي الحجه به خصوص در سه روز آخر دهه، يعني
روز ترويه، عرفه، قربان، در مكه و مدينه انجام مي دهد، به طور سمبليك
ميدان مبارزه اي را نشان مي دهد كه مرحله به مرحله پيش روي حاجي قرار
دارد. حاجي در اين ميدان همة ناخودها را قرباني كرده و آنگاه كه با خود
واقعي خود تنها شد، عرفه آغاز مي شود.





صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
فاطمه (س) فاطمه است ....
و اینک لحظه وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد " ام رافع " بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که :
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت :
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج ، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد و ... و علی چنین کرد .
اما کسی نمی داند که چگونه؟ و هنوز نمی داند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی پیغمبر، بی فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهای بیدار و خانه های خفته میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد :
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بیخواب، تا آنگاه که خدا خانهای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.
اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کننندهای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظهای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات، که از عمق جانش کنده میشد ـ قطعهای از هستیاش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمیدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اینجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بیشرمی انتظار او را میکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیتهایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمیتواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار میدهد، برود؟ بماند؟
احساس میکند که از هر دو کار عاجز است، نمیداند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضیح میدهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.......
ادامه مطلب را بخوانید ....
*** ترجمه ی سوره ی نجم ***
سوگند به ستاره هنگامى كه افول مىكند، «1» كه هرگز دوست شما [= محمّد (ص)] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است، «2» و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد! «3» آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست! «4» آن كس كه قدرت عظيمى دارد [= جبرئيل امين] او را تعليم داده است؛ «5» همان كس كه توانايى فوق العاده دارد؛ او سلطه يافت... «6» در حالى كه در اُفق اعلى قرار داشت! «7» سپس نزديكتر و نزديكتر شد... «8» تا آنكه فاصله او [با پيامبر] به اندازه فاصله دو كمان يا كمتر بود؛ «9» در اينجا خداوند آنچه را وحى كردنى بود به بندهاش وحى نمود. «10» قلب [پاك او] در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت. «11» آيا با او درباره آنچه [با چشم خود] ديده مجادله مىكنيد؟! «12» و بار ديگر نيز او را مشاهده كرد، «13» نزد (سدرة المنتهى)، «14» كه (جنت المأوى) در آنجاست! «15» در آن هنگام كه چيزى [= نور خيرهكنندهاى] سدرة المنتهى را پوشانده بود، «16» چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان نكرد [آنچه ديد واقعيّت بود]! «17» او پارهاى از آيات و نشانههاى بزرگ پروردگارش را ديد! «18» به من خبر دهيد آيا بتهاى (لات) و (عزّى)... «19» و (منات) كه سوّمين آنهاست [دختران خدا هستند]؟! «20» آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! [در حالى كه بزعم شما دختران كم ارزشترند!] «21» در اين صورت اين تقسيمى ناعادلانه است! ......
** ادامه ی ترجمه ی سوره ی نجم را در ادامه مطلب بخوانید**
نوشته ی زیر بخش کوتاهی از کتاب ( پدر مادر ما متهمیم ) نوشته دکتر علی شریعتی است :
*******
( پدر ، مادر، ما متهميم )
دين « نه »
تو دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم ، راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !
به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آری و از تو من يك آري نشنيده ام .
كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم !
تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و « قضاوت » و « فهميدن » و « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است – با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ، من - فرزند تو – با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب هدايت » است آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !
پدرجان ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي كند اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد – ولو نويسنده اش به قول تو خود خدا باشد – رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را گرفتم كه به درد خواندن مي خورد ، اوقاتت تلخ نشود !
*******
خواهش میکنم در این نوشته های دکتر شریعتی قدری تامل کنید .
علامه شهيد، آية الله سيد محمد باقر صدر، يكى از بزرگترين انديشمندان مسلمان - و به تعبير امام خمينى : ((مغز متفكر اسلامى )) - در تاريخ اسلام به ويژه در قرن چهاردهم هجرى است . فقيهى جامع الشرائط، فيلسوفى اجتماعى ، مفسرى بزرگ ، متفكرى آگاه به فرهنگ و علوم زمانش ، نويسنده اى توانمند و پركار و سياستمدارى هوشمند و شجاع و دردمند.
از ميلاد تا مدرسه
سيد محمد باقر صدر در تاريخ 25 ذيقعده 1353 در شهر مقدس كاظمين ديده به جهان گشود (1) و دومين فرزند خانواده بود. اجدادش همه ازعالمان دين بودند: پدرش سيد حيدر كه جوانمرگ شد، پدر بزرگش آية الله العظمى سيد اسماعيل صدر كه يكى از مراجع بزرگ تقليد شيعه در نيمه اول قرآن چهارده اسلامى بود و در سال 1338 ق . وفات كرد. و ديگر اجدادش كه شاخه هايى سرسبز و پربار از شجره پربركت ((خاندان صدر)) و از تبار غيرتمند و پاك امام كاظم عليه السلام بوده اند و در سرزمين ايران ، لبنان و عراق از پاسداران فرهنگ و انديشه و دانش و دين بشمار مى رفته اند.
بردار بزرگ و معلمش سيد اسماعيل نيز از علما و مجتهدان پرتلاش و جوان نجف بود كه در سال 1388 ق . در چهل و هشت سالگى درگذشت ......
کلام محمّد
گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن
میشل هوبینک
برگردان: آصف نبکنام

محمد آفرینندهی قرآن است. این چیزی است که اصلاحگر مشهور ایرانی عبدالکریم سروش در کتاباش «بسط تجربهی نبوی» که قرار است ترجمهاش سال آینده منتشر شود، میگوید. سروش با این دیدگاه از بسیاری از اصلاحگران تندروی مسلمان پیشتر میرود. سروش در مصاحبهاش با زمزم، چکیدهای از این آراء را بیان کرده است.
عبدالکریم سروش رهبر جریان روشنفکری اصلاحطلب ایران به شمار میآید. او در ابتدا از حامیان آیتالله خمینی بود و در اوایل شکلگیری جمهوری اسلامی چند منصب رسمی داشت؛ از جمله مشاور آیتالله خمینی در اصلاحات فرهنگی و آموزشی به شمار میآمد. اما وقتی روشن شد که این پیشوای معنوی، حاکمی مستبد است، سروش با سرخوردگی از این مناصب کناره گرفت.
از اوایل دههی ۹۰یلادی، او از جمله روشنفکران «جمهوریخواه» بوده است که بحث دربارهی مفاهیم «دموکراسی اسلامی» را آغاز کردند؛ اما به تدریج از کل نظریهی یک حکومت اسلامی فاصله گرفتند.
مدعای اصلی سروش ساده است: تمام معرفتهای بشری و استنباطهای انسانی از دین، تاریخی است و معروض خطا. او با این نظر حکومت دینی ایران را تضعیف میکند؛ چون اگر تمام فهمهای بشری از دین معروض خطا باشد، هیچ کس نمیتواند به نام خدا ادعای پیاده کردن شریعت را داشته باشد؛ حتی روحانیون ایرانی.
سروش در «بسط تجربهی نبوی» روشن میسازد که نظرش دربارهی خطاپذیر بودن معرفت دینی تا حدی دربارهی قرآن نیز صادق است. سروش در کنار اندیشمندان دیگری چون نصر حامد ابوزید و محمد ارکون، در شمار گروهی اندک از اصلاحگران رادیکالی است که مدافع رهیافتی تاریخی به قرآن هستند.....
***ادامه مطلب را بخوانيد ***
دوران خانه نشینی امیرالمؤمنین دوران پر رنج و محنت آوری برای اهل بیت پیامبر اكرم (صلیاللهعلیهوآله) بود چرا كه خاندان پیامبر هر روز شاهد بودند كه چگونه زحمات و رنجهای پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) و دستاوردهای ارزنده ایشان در راستای هدایت جامعه و تشكیل حكومت حقه اسلامی از بین میرود و چگونه احكام الهی و آموزههای دینی بازیچه دست عدهای شده است و با چه نیرنگهایی دین را وسیله دستیابی به مطامع دنیایی خود قرار دادهاند ........
*** بقیه مطلب در ادامه مطلب ***
اندکی تفکر
در کجا به سر می بریم ؟!!
11.jpg)
آیا تا به حال شده است که لحظه ای تفکر کنیم که هدفمان از رفتن به هیئت و جلسات مذهبی چیست ؟
اگر لحظه ای تفکر و اندیشه کنیم ، خیلی از مسائل و مشکلات و سوالات موجود در ذهنمان حل می شود . اگر هدف از رفتن به هیئت بالا رفتن کمال و معرفت انسانی است پس دلیل وجود این سبک ها و نوحه های مبتذل که فقط و فقط به سینه زنی های ما حالت بیس دار می دهد چیست ؟ ... بله ... نوحه هم می شود مبتذل شود . وقتی که سبک ترانه ای که خواننده ای در مجالس لهو لعب و در حالت مستی و از خود بیخودی آن را اجرا می کند بشود سبک مداحی های مجلس ابا عبدا... آن گاه مداحی هم مبتذل می شود که در این صورت نه تنها که انسان را به جلو هدایت نمی کند بلکه ممکن است در شرایطی انسان را به عقب بکشاند و از راه خود به بیراهه کشانیده شود . باید دقت داشته باشیم و کاملا مواظب باشیم که در هر شرایطی هدف خود را حفظ کنیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم .
چرا مدل لباس پوشیدن فلان مداح باید الگویی باشد برای لباس پوشیدن جوانان . آیا هدف از جلسات ابا عبدا... این است . با دین و امام حسین نمی شود که شوخی کرد و بدعت گذاری نمود . امام خمینی (ره) فرمودند : هر چیزی مدرن و به روزش خوب است به جز عزاداری .
هر کسی که در این راه وارد میشود و هدف مشخصی دارد می داند که نشستن در مجلس ابا عبدا... ثواب عظیمی دارد و هر لحظه آن برکت است ولی ما باید حرمت این مجالس را حفظ کنیم . حتما می دانید که هر فرشته فقط یک بار اجازه دارد که در مجلس اباعبدا.. حضور پیدا کند و آن یک بار هم فقط اجازه دارد که بالهای خود را به زیر پاهای عزاداران امام حسین (ع) بگستراند ... پس قدر و منزلت خود را در مجالس اهل بیت بدانیم و از هدف خود دور نشویم . . .
در انتها پیشنهاد می کنم که چند لحظه به این سخن دکتر شریعتی فکر کنید :
كاش بودم شعله تا شمع مزارت مي شدم
چلچراغ زائر شب زنده دارت مي شدم
كاش بودم پرچم حاشيه دار ماتمت
تا كه زينت بخش بزم سوگوارت مي شدم
كاش بودم حلقه حلقه همچو زنجير عزا
در كف دل بي قراري بي قرارت مي شدم
كاش بودم خاك و مي دادي بها بر من كه من
خاك پاي ذوالجناح راه وارت مي شدم
كاش بودم اشك تا از چشمه سار ديده ها
ياد كام تشنه ات هر دم نثارت مي شدم
كاش بودم لاله تا در بزم ماتم خيز تو
تا قيامت سوگوار و داغدارت مي شدم
كاش بودم آب و ره ميافتم در خيمه ها
مانع افسردگي لاله زارت مي شدم
كاش بودم قطره آبي و از راه وفا
شبنم لبهاي خشك شير خوارت مي شدم
كاش مي بودم سپر تا در هجوم تيغ مرگ
مانع شمشير خصم نابكارت مي شدم
كاش جاي طفل تو از ضربه سيلي خصم
سرخ رو تر از گل باغ و بهارت مي شدم
كاش بودم در شب شام غريبان تا كه من
پاسدار خيمه بي پاسدارت مي شدم
كاش ابري بودم و در آفتاب سوزناك
سايبان عترت بي غم گسارت مي شدم
******
گوشه ای از مراسم شب شام غریبان :
امشب شهادت نامه ي عشاق امضا ميشود
فردا زخون عاشقان اين دشت دريا ميشود
امشب كنار يكدگر بنشسته آل مصطفي
فردا پريشان جمعشان چون قلب زهرا ميشود
امشب بود برپا اگر اين خيمه شاهنشهي
فردا به دست دشمنان بر كنده از جا ميشود
امشب صداي قرآن بگوش آيد ولي
فردا صداي الامان زين دشت برپا ميشود
امشب كنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدايا بسترش آغوش صحرا ميشود
امشب كه جمع كودكان در خواب ناز آسوده اند
فردا به زير خارها گمگشته پيدا ميشود
امشب رقيه حلقه ي زرين اگر دارد بگوش
فردا دريغ اين گوشواره از گوش او وا ميشود
امشب به خيل تشنگان عباس باشد پاسبان
فردا كنار علقمه بي دست سقا ميشود
امشب كه قاسم زينت گلزار آل مصطفاست
فردا ز مركب سر نگون اين سرو رعنا ميشود
امشب بود جاي علي آغوش گرم مادرش
فردا چو گلها پيكرش پامال اعدا ميشود
امشب گرفته در ميان اصحاب شاهنشاه را
فردا عزيز فاطمه بي يار و تنها ميشود
امشب به دست شاه دين باشد سليماني نگين
فردا به دست ساربان اين حلقه يغما ميشود
امشب سر خون خدا بر دامن زينب بود
فردا انيس خولي و دير نصاري ميشود
ترشم زمين و آسمان زير و زبر گردد (حسان)
فردا اسارتنامه ي زينب چو اجرا ميشود
***********
مداحی های شب تاسوعا :
بي كسي ام را ديدند (علي محمدي وند)
يه كربلا داري ديوونم كرده (حسين محمدي وند)
سلام
امیدورارم که عزاداری همه عزیزان مورد قبول واقع بشه
مداحی های شب اول را برای دانلود برای شما عزیزان آماده کردیم.
****
عشق زینب بیماری نیست جز فوق جنون
هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند
ای که بیماری چرا نزد طبیبان می روی؟
خرده نان سفره زینب کفایت می کند
****
محرم نزدیک است ...
ماه حسین (ع) ، ماه زینب (س) ، ماه عشقبازی حسین (ع) و زینب(ع)....
ای کاش می توانستم این واقعه را درک کنم و از شدت غم و اندوه آن ذوب شوم ای کاش بتوانم درسهایی که از عاشورا می شود گرفت را در زندگی روزمره به کار ببندم ، اینها شعار نیست باور کنید شعار نمی دهم ... لحظه به لحظه کربلا درس زندگیست . . .
نوشتن هم درباره اش سخت است ... فقط می توانم بگویم که من عاشق این جمله ی حضرت زینب هستم که زمانی که از حضرت زینب پرسیدند : در عاشورا چه دیدید ؟ ایشان جواب دادند : من چیزی به جز زیبایی ندیدم !!
امیدوارم بتوانیم استفاده واقعی را از محرم ببریم و در پایان محرم فقط سینه زدنها برایمان نمانده باشد.

سابقه «غدير» و «عيدگرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص) مىرسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا (ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مىداشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين (ع) احياگر اين عيد بود..........
ائمه اهلبيت(عليهم السلام)، اين روز را شناخته و شناسانده و آن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيد گرفتن آن دستور دادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.
فرات بن احنف مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان ...........
«علمدار غدير» روزگارى به شهر على بنابىطالب(ع) وارد شد كه امپراطورى عثمانى از هم پاشيده، عراق به دست انگليسيهاى ناپاك افتاده بود. او كه هنوز شهداى انقلاب مشروطيت را به خاطر داشت، در صدد برآمد تا با ياد شهيدان راه فضيلت امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت كند؛ چرا كه خون شهيدان رايجترين سكه تاريخ بشريت در راه آزادى و استقلال امت اسلامى است؛ .........
تأليف رسالات گوناگون جان شيفته امين شريعت را خشنود ساخت، پس تصميم گرفت مدينه فاضله اسلامى را به امت اسلامى عرضه كند و داستان سال دهم هجرت رادر خاطرهها زنده سازد. زمانى كه استعمارگران با حيلههاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بين بردند، او چنان انديشيد كه هرگز نبايد به دولتهاى غارتگر اجازه داد جايگزين دولت به ظاهر اسلامى عثمانى شوند در ديدگاه او بهتر آن بود كه ..........
علامه مصلح با جهان تشيع و تاريخ پرفراز و نشيب آن آشنايى كامل داشت. او به مقدار هر حرفى از كتاب الغدير تجربه اندوخته بود و نانوشتههايى داشت كه بايد در جامعه پياده مىشد، تا نظام اجتماعى، نظام الهى شود. زمانى كه علامه امينى از دفتر تبليغات اسلامى قم ـ دارالتبليغ ـ ديدن كرد ...........
پيامبر اسلام، در سال آخر عمر با بيش از صد هزار تن حجةالوداع را به جاى آورد و در برگشت در سرزمين «خم» كه جايگاه گودالهاى آب بود، فرمان ايست داد. پيش افتادهها توقف كردند و عقب ماندگان رسيدند. از سنگ و جهاز شترها منبرى ساختند و پيامبر بر روى منبر در برابر جمعيت صد هزار نفرى ..........
*** ادامه مطالب در ادامه مطلب ***
... ميلاد امام رضا برتمامي مسلمين مبارك باد ...
اخلاق اجتماعي امام رضا :
اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و كاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیهالسلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بیمانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانتداران و وارثان اسرار آن به شمار میرفت. از ابراهیم بن عباس صولی (1) نقل شده، كه گفته است:
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند.
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند.
هرگز درخواست كسی را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.
هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمیكردند.
هرگز در برابر همنشین تكیه نمیكردند. ......
بقيه مطلب را در ادامه مطلب بخوانيد .....
زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها
_files/Zendeginameh_files/zendeginameh1.jpg)
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر علیه السلام و مادر مكرمهاش حضرت نجمه خاتون سلام الله علیها است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه سلام الله علیها با حضرت رضا علیه السلام از یك مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام قرار گرفت.
در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعیدگونه حضرت رضا علیه السلام به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام قرار گرفت.
یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عدهاى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مىشد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مىرساندند و مخالفت خود و اهلبیت علیهم السلام را با حكومت حیلهگر بنىعباس اظهار مىكرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عدهاى از مخالفان اهلبیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت معصومه سلام الله علیها را نیز مسموم كردند.
به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه مىفرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند؛ و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مىكشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 201 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «میدان میر» نامیده مىشود شتر آن حضرت در مقابل در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال 201 هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد در این كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.
آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسبهاى خود سوار و از محل دور شدند.
آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
بنا به گفته بعضی از علما به نظر مىرسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا و امام جواد علیهماالسلام باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیاء الهی انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه سلام الله علیها موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد علیه السلام به سال 256 هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبلهگاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت علیهم السلام و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد.
احادیثی پیرامون حضرت معصومه سلام الله علیها
قال الصادق علیه السلام:
انّ للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا و ان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم؛ خداوند حرمى دارد كه مكه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على علیه السلام حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از هشت در بهشت سه در آن به قم باز مىشود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مىرود كه اسمش فاطمه دختر موسى علیه السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مىشوند.
یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عدهاى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مىشد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مىرساندند و مخالفت خود و اهلبیت علیهم السلام را با حكومت حیلهگر بنىعباس اظهار مىكرد.
عن سعد عن الرضا علیه السلام قال:
یا سعد من زارها فله الجنة ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا علیه السلام: عن سعدبن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا علیه السلام عن فاطمه بنت موسى بن جعفر علیه السلام فقال:
من زارها فله الجنة.
امام رضا علیه السلام فرمود: كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زیارت كند پاداش او بهشت است .
عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:
من زار قبر عمتى بقم فله الجنة .(1)
امام جواد علیه السلام: كسى كه عمهام را در قم زیارت كند پاداش او بهشت است .
امام صادق علیه السلام:
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة.(2)
امام صادق علیه السلام: كسى كه آن حضرت را زیارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .
امام صادق علیه السلام:
« الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» (3) ؛ آگاه باشید كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .
جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها
لقب «معصومه» را امام رضا علیه السلام به خواهر خود عطا فرمود: آن حضرت در روایتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى»(4) ؛ «هر كس معصومه را در قم زیارت كند، مانند كسى است كه مرا زیارت كرده است.»
این لقب، كه از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.
امام رضا علیه السلام در روایتى دیگر مىفرماید:
هر كس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در «قم» زیارت كند كه ثواب زیارت مرا در مىیابد.(5)
دیگر حضرت معصومه سلام الله علیها «كریمه اهل بیت» است. این لقب نیز بر اساس رؤیاى صادقانه یكى از بزرگان، از سوى اهلبیت به این بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى این رؤیاى صادقانه بدین شرح است :
مرحوم آیة اللّه سیّدمحمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آیة اللّه سید شهاب الدین مرعشى (ره) بسیار علاقهمند بود كه محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار، استراحت كرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام مشرّف شد.
امام به ایشان فرمودند:
«عَلَیْكَ بِكَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَْیت ِ»؛ یعنى به دامان كریمه اهل بیت چنگ بزن.
ایشان به گمان این كه منظور امام علیه السلامحضرت زهرا سلام الله علیها است، عرض كرد: «قربانت گردم، من این ختم قرآن را براى دانستن محل دقیق قبر شریف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زیارتش مشرّف شوم.» امام فرمود: «منظور من، قبر شریف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دلیل مصالحى، خداوند مىخواهد محل قبر شریف حضرت زهرا سلام الله علیها پنهان بماند؛ از این رو قبر حضرت معصومه سلام الله علیها را تجلّىگاه قبر شریفحضرت زهرا سلام الله علیهاقرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه سلام الله علیها داده است.» مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصمیم گرفت رخت سفر بربندد و به قصد زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها رهسپار ایران شود. وى بىدرنگ آماده سفر شد و همراه خانوادهاش نجف اشرف را به قصد زیارت كریمه اهلبیت ترك كرد.(6)
پینوشتها:
1- كامل الزیارة.
2- بحارالانوار، ج 48، ص 307.
3- بحارالانوار، ج 60 ص 216.
4- ناسخ التواریخ، ج 3، ص 68، به نقل از كریمه اهلبیت، ص 32.
5- زبدة التصانیف، ج 6، ص 159، به نقل از كریمه اهل بیت، ص 3.
6-کریمه اهلبیت، ص 43.
|
|
||
|
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. ليكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح تر ميداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مىتوان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار ميآيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است. كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذكر كرده اند. كنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين كنيه از ديگر كنيه هاى وى معروفتر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى كنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته اند. ابن شهر آشوب نيز در كتاب مناقب مي گويد: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و كنيه خاص وى ابو موسى بوده است. لقب امام صادق (ع)آن حضرت القاب چندى داشت كه مشهورترين آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا كه وى در بيان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.فضايل امام جعفر صادق (ع)مناقب آن حضرت بسيار است كه به اختصار از آنها ياد مي كنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است. شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده اند به اندازه اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده اند از ديگران سود نبرده اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مىرسد. بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: ”شيعه جعفري“. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است: يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري)، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.
امام و فقه اسلامی ـ فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند. ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است. ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.
آثار امام صادق (ع): غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست. 1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است. 2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام. 3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است. 4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است. 5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي، صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند. 6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است. 7- رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است. 8- بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است. 9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است. 10- چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري، عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري، که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است. # همچنين ادعيه امام صادق (عليه السلام) (الصحيفة الصادقية و الصادصية الجامعة): مجموعه ادعيه معتبره اي است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (عليهماالسلام) در کتب روايي شيعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بيستمين سالگرد تأسيس دانشگاه همزمان با ميلاد مسعود نبي اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است. | ||
فرشته ؟! شيطان ؟! مساله اين است
"به بهانهي پخش سريال (اغماء) "

هر شب از شبكه 1 شاهد پخش سريالي هستيم به نام اغماء كه سريالي مناسبتي است به مناسبت ماه رمضان. از وقتي نام بازيگران سريال را ديدم با خودم گفتم كه حتما سريالي است كه مي شود روي آن حساب كرد و از ديدنش لذت برد ، انصافا هم كه بازي امين تارخ به انسان انرژي مي دهد . اين بازيگر استادي استدركار خودش با حالت خنديدن و صدايي جذاب. اما فيلمنامه ....
همه چيز خوب پيش مي رفت و من هم داشتم از ديدن سريال لذت ميبردم تا جايي كه كم كم حس كردم كه الياس آن شخصيت خوبي كه من تصور ميكردم نبود و متوجه شدم كه الياس ، شيطان است اين جا بود كه ابهاماتي در ذهنم مطرح شد كه بد نيست شما هم به آن فكر كنيد .
1-مگر داستان سريال در ماه رمضان اتفاق نيفتاده ، طبق احاديث دست و پاي شيطان در ماه مبارك رمضان در غل و زنجير است.
2-وقتي جناب دكتر پژوهان بعد از شك و ترديدي كه نسبت به عدالت خدا پيدا مي كند شروع مي كند به توبه كردن و بازگشتن به خدا و نماز و دعا و تزرع آنوقت شيطان به خانه دكتر مي آيد ؟ آن هم دقيقا در شبي كه دكتر توبه كرده .
3- فقط خداوند متعال است كه به طور يقين از مرگ انسان ها خبر دارد ائمه و اوليا الله هم كه از مرگ خودشان مطلع بودند به طور حتم و يقين از مرگ خودشان مطمئن نبودند يعني اگر خدا ميخواست زمان مرگشان را به تعويق مي انداخت . پس چطور الياس (شيطان) جان يك دختر را نجات مي دهد و ميداند كه او چه زماني مي ميرد ؟ يا از مرگ آن پسر دزد با خبر است ؟
4- عده اي مي گويند كه الياس (شيطان ) جان انسان هاي بد را نجات مي دهد تا آن ها زنده بمانند و به اعمال بدشان ادامه دهند . اصلا شايد بعد از اين كه آن انسان بد ، جانش نجات داده شد ، توبه كند و از كار هاي بد دست بكشد . يا اصلا مگر شيطان از آينده مطلع است ؟
5- شيطاني كه نماز بخواند ؟! ! ! من كه هيچ كجا و هيچ جايي نشنيده و نديده بودم . چطور وقتي الياس با دكتر پژو هان نماز مي خواند و دكتر اعوذ بالله من الشيطان الرجيم را مي گويد الياس هيچ عكس العملي را انجام نمي دهد . مگر در سريال "او يك فرشته بود "يادتان نيست حتي اگر نام خدا برده مي شد دختر جوان (كه شيطان بود ) به شدت حالت ترس و بيم مي كرد و فرار مي كرد .
بعضي از اشتباهات در فيلم ، باعث لطمه زدن به اصل و روند فيلم نمي شود ولي من اين سوال برايم پيش آمده كه سريالي كه به اصطلاح مشاور مذهبي دارد بايد اينقدر اشتباهات در آن اتفاق بيفتد كه تصور بيننده را نسبت به شيطان عوض كند؟ اگر الياس فرشته مي شد خيلي باور پذير تر بود تا يك شيطان . فرشته؟ ! شيطان ؟ ! مسئله اين است.
ماه رمضان و ربنا
ماه رمضان هم آمد ماه رمضاني كه خداوند آن را پر فضيلت ترين ماه مي داند ماهي كه سرشار از نور و رحمت است ماه رمضان ماهي است كه در آن در هاي رحمت الهي به روي مردم باز است.
واقعا كه سعادتي مي خواهد روزه گرفتن . گرسنه ماندن به خاطر خدا ، تشنگي به خاطر خدا ... تشنگي كه در آن ياد ارباب باشد بسيار ارزشمند است ... واقعا لذتي از اين بالاتر مي خواهيم كه به خاطر خدا روزه مي گيريم ... روزه گرفتني كه هر لحظه اش ثواب و اجر دارد حتي خوابيدن ... كساني كه روزه نمي گيرند واقعا سعادتش را و لياقتش را ندارند .
به اميد اينكه كه امام زمان هر چه زود تر ظهور كند و تمام جهان را پر از عدل و داد كند...
به مناسبت ماه رمضان ربنا را با صداي آسماني استاد شجريان براي دانلود گذاشتم كه اميدوارم استفاده كنيد از شما خواهش ميكنم كه سر سفره افطار بچه هاي هيئت ما را فراموش نكنيد.

سلام
هيئت امروز يعني سه شنبه راهي مشهد شد .
قربون کبوترای حرمت امام رضا ...
مراسم ولادت حضرت عباس ، اما حسين و حضرت سجاد در مشهد برگزار مي شود .
امام رضا كه نه من نه حسن رو نطلبيد يا قسمت نشد كه بريم.
التماس دعا از تمام بچه هايي كه تونستن برن مشهد.
*پست پایین حتما ببینید *

روزى حضرت اميرالمؤمنين على صلوات الله عليه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشتهاى خوبى بود عبور نمود، همين كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! گوشت خوب و مناسبى دارم، مقدارى از آن را براى منزل خريدارى نمائيد.
امام على عليه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم، قصّاب گفت: مشكلى نيست، من بابت پول آن صبر مىكنم؛ و هر موقع توانستى پولش را بياور.
حضرت فرمود: خير، من نسبت به خريد گوشت صبر مىنمايم؛ و نسيه نمىخرم، و بدون آن كه گوشت خريدارى نمايد به حركت خود ادامه داد و رفت.
منبع:
ارشاد القلوب ديلمى، ص 119.=-===================

عبدالله بن عباس حكايت كند:
شخصى به محضر امام على صلوات الله عليه وارد شد و پيرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤال كرد؟
امام در پاسخ چنين فرمود: خداوند يك هزار و دويست نوع مخلوق در عمق درياها و اقيانوسها؛ و به همان مقدار نيز انواع مختلفى از مخلوقات بر روى زمين آفريده است.
سپس افزود: و تمامى انسانها جز طائفه يأجوج و مأجوج همه از نسل حضرت آدم عليه السلام هستند، كه البته به هفتاد شكل و رنگ آفريده شدهاند.
منبع:
اصول كافى، ج 8، ص 185، ح 274.=-----=================

امام جعفر صادق صلوات الله عليه حكايت میفرمايد:
روزى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بيشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.
شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمیکردند. هر کس برخلاف عدالت عمل میکرد باید مجازات میشد و هر کس که حقی را پایمال مینمود باید تقاص پس میداد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود .
منبع:
تهذيب الاحكام، ج 10، ص 27، ح 11.=-=======================
مرحوم كفعمى روايت كرده است:
روزى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمود: ديشب چه عملى انجام دادهاى؟
آن حضرت اظهار داشت: پيش از آن كه بخوابم، هزار ركعت نماز به جا آوردم، حضرت رسول فرمود: چگونه؟!
پاسخ داد: از شما شنيدم كه فرمودى: هر كس هنگام خوابيدن سه مرتبه بگويد: «يَفْعَلُ اللهُ ما يَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ يَحْكُمُ ما يُريدُ بِعِزَّتِهِ» ؛ او همانند كسى است كه هزار ركعت نماز خوانده است.
حضرت رسول اکرم فرمود: راست گفتى، چنين است.
منبع:
مستدرك الوسائل، ج 5، ص 49، ح 21.
امام صادق (ع) : پوشيدن لباس كتاني بدن را فربه مي كند .
حضرت علي (ع) : بپوشيد جامه پنبه اي را كه آن پوشش رسول خدا و پوشش ما اهل بيت است.
پيامبر اكرم (ص) : بپوشيد جامه سفيد كه آن نيكوتر و پاكيزه ترين رنگها است و مرده هاي خود را در آن كفن كنيد .
امام صادق (ع): جامه سرخ تيره پوشيدن آن كراهت دارد مگر براي نو داماد .
امام محمد باقر (ع) : جايز نيست زنان را كه شبيه به زنان شوند و لعنت زنان را كه شبيه به مردان شوند در پوشيدن لباسها.
حضرت علي(ع): زير جامه را ايستاده پوشيدن باعث اندوه مي شود.
حضرت صادق : نعلين و كفش بهترين رنگها ،رنگ زرد است.
حضرت علي (ع): چون لباس خود را از بدن بيرون آوريد بسم الله بگوييد تا جنيان نپوشند و اگر نگوئيد جنيان آن جامه را مي پوشند تا صبح.
حضرت صادق (ع): سرمه كشيدن در شب چشم را نفع مي رساند و در روز زينت است .
رسول اكرم (ص): اگر سير بودي چيزي مخور كه باعث پيسي مي شود .
حضرت موسي كاظم (ع):چيز خوردن شب را ترك مكنيد اگر چه به پاره نان خشكي باشد كه باعث قوت بدن و قوت جماع مي شود.
حضرت علي (ع):طعام را بگذاريد سرد شود زيرا بركت در طعام سرد است .
حضرت علي (ع):باكي نيست كه در حال راه رفتن چيزي بخورند.
پيامبر اكرم (ص) : هرگز در موقع غذا خوردن بر پهلوي چپ و يا راست تكيه مكنيد.
پيامبر اكرم (ص) : در اول و آخر طعام نمك بخوريد كه هر كه در طعام افتتاح و اختتام به نمك كند خداي تعالي دفع كند از او هفتاد نوع بلا را كه آسانترين آنها خوره باشد.
حضرت موسي كاظم (ع): از بركت زن اين است كه كم خرج و آسان زا باشد.
حضرت علي (ع):خاكروبه خانه را شب در خانه مگذاريد و بيرون ببريد كه شيطان در آن جا مي گيرد.
حضرت سجاد (ع):در سر سفره استخوانها را خوب پاك نكنيد كه مقداري سهميه اجنه است و اگر خوب پاك شود چيزي از منزل شما مي برند كه از آن بهتر باشد.
=============================================
چند چيز موجب وسعت رزق مي شود
1:خوش خلقي
2:خوش رفتاري با همسايه
3: زياد به والدين احسان كردن
4:صله ارحام
5:صدقه دادن
6:خوبي نيت
7:شستن دست پيش از غذا
8:شستن ظرف خوراك و غذا
9:جاروب كردن خانه
10:روشن كردن
11:خوردن كاسني
12: خوردن ريزه هاي طعام از كنار سفره
13:شستن سر با ختمي
14:شانه كردن موي
15:جاروب كردن درب خانه
16:سركه در خانه گذاشتن
17:گرامي داشتن ناتوانها
18:ميانه روي در اقتصاد
19:خلال كردن
20:خو دداري از شهوت
21:درستكاري و امانت
22:گرفتن ناخن و شارب در روز جمعه
23:انگشتر عقيق در دست كردن
24:انگشتر ياقوت در دست كردن
25:انگشتر فيروزه در دست كردن
26:استغفار كردن
27:گفتن لا حول و لا قوة الا بالله
28:سي مرتبه گفتن (سبحان الله و بحمده سبحان الله العظيم و بحمده )
29:دعا كردن برادر مؤمن
30:سلام كردن و قل هو الله احد خواندن بعد از داخل شدن بعد منزل
31:خواندن آية الكرسي
32:گفتن هر روز صد مرتبه (لا اله الا الله ملك الحق المبين )
33:خواندن سوره ياسين
34:خواندن سوره والصافات در روزهاي جمعه
35:خواندن سوره واقعه هر شب
36:خواندن سوره زيارت عاشورا
37:خواندن نماز شب
38:توكل بر خدا كردن
=================================
علامت هاي كامل شدن عقل
1- مردم از شر او در امان باشند و به خير او اميدوار باشند
2- زيادي مالش را در راه خدا خرج ميكند
3- از حرف زدن زياد خوداري ميكند
4- از مال دنيا قناعت نمايد
5- تمام عمر خوداز تحصيل علم سير نمي شود
6- با رضا ي خدا رفتار كردن محبوبتر باشد نزد او از رفتار كردن با رضاي مردم
7- احسان و خوبي مردم را نسبت به خودش زيادتر مي داند و احسان و خوبي خود را به مردم كمتر حساب مي كند
8- همه مردم را در نظرش بهتر از خود مي داند
============================================
چند چيزعقل را كم مي كند
1- شوخي و مزاح زياد كردن
2- ترك كردن چهل روز از خوردن گوشت
3- بول كردن در آب ايستاده
4- زياد خوردن گوشت وحش
5- باز نشستن از تجارت
=======================================
چند چيز موجب زيادي حافظه است
1- خوردن عسل
2- خوردن كندر
3- مسواك نمودن
4- خواندن قرآن
5- حجامت كردن
6- خوردن كرفس
7- گرفتن ناخن ها در روز دوشنبه
8- زعفران و سعد و عسل را با هم مخلوط و هر روز دو مثقال خوردن
حضرت فاطمه عليهاالسلام كه برترين زن جهان خلقت از اولين و آخرين است، بارها با ملائك و از جمله پيك وحى سخن گفت و با وى انس گرفت. حضرت امام صادق عليهالسلام در اين باره مىفرمايند: 1ـ اصول كافى، ج 1، ص 458، ح 1.
ان فاطمه مكثت بعد رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله خمسه و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على ابيها و كان ياتيها جبرئيل فيحسن عزاها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مكانه، و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها و كان على يكتب ذلك. (1)
حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز زندگى نمودند و در طول اين ايام فوقالعاده در حزن و اندوه بسر مىبردند و جبرئيل به حضور وى رسيده و آن حضرت را در عزاى پدرش تسلى مىداد و با وى شريك غم مىگشت و از وضع رسول خدا و جايگاه عظيم او در پيش خدا سخن مىگفت و همچنين از سرنوشت تك تك فرزندانش بعد از شهادت فاطمه عليهاالسلام او را در جريان مىگذاشت و على عليهالسلام نيز همهى اينها را مىنوشت.
از عبارت «كان» در اين حديث استفاده مىشود كه رفت و آمد جبرئيل به حضور فاطمه و سخن گفتنش با وى محدود نبود، بلكه اين ارتباطها ادامه داشت و جبرئيل با فاطمه عليهاالسلام انس گرفته بود.
و در حديث ديگر داريم كه هنگام وفات فاطمه و قبض روح ملكالموت از آن حضرت، جناب جبرئيل در حضور زهرا بود و حضرت زهرا خطاب به هر دو آنان فرمود: سلام بر جبرئيل، سلام بر ملك الموت. (حتى حضور ساير ملائكه نيز در كنار فاطمه عليهاالسلام محسوس بود.) (2)
2ـ بحار، ج 43، ص 200: ان فاطمه لما احتضرت سلمت على جبرئيل و على النبى وسلمت على ملكالموت و سمعوا حس الملائكه و وجدوا رائحه طيبه كاطيب مايكون مى الطيب.
صفوف ملائكه در حضور فاطمه زهرا
ديدار ملائكه با فاطمه عليهاالسلام در اين چند جايى كه ذكر شد محدود نبوده، بلكه خداوند آنها را براى خدمت به فاطمه عليهاالسلام مأمور و موظف ساخته بود و پيوسته در رفت و آمد به خانه و حضور زهرا بودند. 1ـ عوالم، ج 11، ص 99.
ملائكه گاهى حسنين را مراقبت و مواظبت مىكردند و گاهى براى آنان و خود فاطمه عليهاالسلام لباسهاى بهشتى مىآوردند و حتى در دستاس و آرد كردن جو و گندم ياور فاطمه عليهاالسلام بودند، و براى هرگونه خدمتگزارى صف كشيده و از هم سبقت مىگرفتند...
اگر كسى مختصر اطلاعاتى در مورد سيرهى آن حضرت داشته باشد، به يقين مىداند كه فاطمه عليهاالسلام كسى است كه پيوسته مشغول الطاف الهى بوده و فرشتگان آسمانى در ايام مختلف به خدمت او مىپرداختند...
روزى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به معرفى دخترش فاطمه عليهاالسلام پرداخت و او را برترين زن جهان از اولين و آخرين خواند، آنگاه اضافه كرد:
انها لتقوم فى محرابها فيسلم عليها سبعون الف ملك من الملائكة المقربين.
او هنگامى كه در محراب عبادت مىايستد، هفتاد هزار نفر از ملائكه براى او سلام و درود مىفرستند... (1)
پاكى فاطمه زهرا
ديث بيست و هشتم (1) 1ـ قال العلامة الشيخ الأمينى رحمهاللَّه فى كتاب فاطمة الزهراء عليها الصلاة والسلام ص 68، نقلا عن الفرغانى فى أخبار الدول.
طهارت فاطمة
عن عائشة قالت: و إذا أقبلت فاطمة كانت مشيتها مشية رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و كانت لا تحيض قط، لأنها خلقت من تفاحة الجنة.
و لقد وضعت الحسن بعد العصر، و طهرت من نفاسها فاغتسلت و صلت المغرب، لذلك سميت بالزهراء.
حديث بيست و هشتم: پاكى فاطمه (س)
... از عايشه نقل شده است كه گفت: فاطمه (ع) آمد. راه رفتنش مانند راه رفتن رسول خدا (ص) بود. فاطمه (س) هرگز حيض نمىشد، چون او از سيب بهشتى آفريده شده بود.
فاطمه (س) حسن (ع) را بعد از ظهر به دنيا آورد و از نفاس پاك شد، و غسل كرد و نماز مغربش را خواند و براى همين به زهرا نامگذارى شد.
![]()
عبور فاطمه زهرا از پل صراط در قيامت
حديث پانزدهم (1) 1ـ قال الحافظ أحمد بن على الخطيب البغدادى فى تاريخه، ج 8، بص 141، ط بيروت، بإسناده:
فاطمة (ع) تجوز الصراط
عن عائشة قالت: قال رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و سلم: إذا كان يوم القيامة نادى مناد يا معشر الخلائق طأطئوا رؤسكم حتى تجوز فاطمة بنت محمد صلى اللَّه عليه و سلم.
حديث پانزدهم: گذر فاطمه (ع)، از پل صراط
... از عايشه نقل است كه گفت: پيامبر خدا (ص) فرمود: هنگامى كه روز قيامت فرارسد، منادى ندا كند: اى گروه انسانها! سرهايتان را پايين بيندازيد تا فاطمه (س) دختر محمد (ص) از پل صراط عبور كند.
مراسم ایام فاطمیه هیئت لثارات الحسین (ع)

سخنران : آقای نجفی
مداح : علی محمدی وند
به مدت سه شب
ااز شنبه 26/4/86 تا دوشنبه 28/4/86
آدرس : شمیران نو – کوچه شهید مقدم (2 شرقی) – پلاک 19
آقا نمی آیی ؟
انفجار در حرمین عسکریین در سامراء
شبکه العربیه از فروریختن دو گلدسته حرمین امامین عسکریین(علیهما السلام) در سامراء بر اثر وقوع انفجار خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، شبکه العربیه لحظاتی پیش از وقوع انفجاری در حرمین امامین عسکریین درسامراء خبرداد که بر اثر آن، دو گلدسته این مکان مقدس فرو ریخته است.
این شبکه به تلفات احتمالی این انفجار اشاره ای نکرده است.
تروریستهای تکفیری پیشتر، در اقدامی گستاخانه اقدام به حمله انتحاری به این مکان مقدس کردند و سبب فروریختن بخشهایی از حرمین امامین عسکریین شدند که این جنایت به خشم گسترده مسلمانان به ویژه در عراق، ایران،لبنان و افغانستان و بحرین منجر شد.
اردوی خانوادگی قم ، جمکران ، مرقد امام راحل

زمان : جمعه 15/4/86 ساعت 7 صبح
محل حرکت: میدان پاکدامن ( شمیران نو )
مبلغ ثبت نام : 3000 تومان
محل ثبت نام : مراسمات هیئت لثارات الحسین(ع)
زندگى امام به روايت امام

متن زير فرازهائى از زندگى حضرت امام خمينى - سلام الله عليه - است كه پس از توضيحات معظم له، فرزند گرامى ايشان حضرت حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خمينى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:
بسمه تعالى
به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد: 1279 شمسى در خمين، اما در واقع 20 جمادىالثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادىالثانى 1320 مطابق 30 شهريور 1281 صحيح است)
نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقاميرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمينى المسكن)
صدور در گلپايگان به وسيله صفرىنژاد رئيس اداره آمار ثبت گلپايگان در خمين در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصيل شروع و نزد مرحوم آقاشيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدايى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج ميرزا محمد مهدى (دايى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمينى منطق شروع و نزد حضرتعالى (×) ظاهرا (سيوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصيل رفتم نزد مرحوم آقا شيخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آيتالله حاج شيخ عبدالكريم - رحمة الله عليه - (ظاهرا هجرت ايشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آيتالله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم اديب تهرانى موسوم به آقا ميرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى مقدارى و بيشتر نزد مرحوم آقا ميرزا سيد على يثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ايشان به درس خارج مرحوم آيتالله حائرى (حاج شيخ عبدالكريم) مىرفتيم و عمده تحصيلات خارج نزد ايشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى و رياضيات (هيئت، حساب) نزد ايشان و مرحوم آقاميرزا على اكبر يزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقاميرزا محمد على شاهآبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عدهاى از رفقا بحث داشتيم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمةالله - به قم آمدند براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود پس از آمدن ايشان به تقاضاى آقايان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه بازماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عيال اينجانب خديجه ثقفى معروف به قدس ايران، متولد 1292 شمسى، صبيه حضرت آقاى حاج ميرزا محمد ثقفى طهرانى.
تاريخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قيد حيات با يك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتيب سن: صديقه، فريده، فهيمه، سعيده و بعد از احمد، لطيفه; آخرين فرزند در حيات احمد.
پىنوشت:
× منظور آيت الله پسنديده مىباشند.
شهادت حضرت زهرا به روایتی
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، اهتمام و جديت نسبت به دين بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن ياس نبى وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن ريحانه رسول گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: �اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.� و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: �... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.�
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق �اهتمام به دين� قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: �مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.�
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...
و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: �فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند� و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

خدای ذات منبع و جامع الصفات ٍ آن سرور کائنات فخر موجودات حضرت رسول کریم (ص) که از رحمت و شفقت خویش از تمام حوادث و وقایع و فتنه های آینده امت خود را خبر داده است تا امت از فتنه های هر زمان نجات یابد.
زلزله بسیار خاهد آمد : حضرت ابو هر یره (ْض)می فرماید که رسول خدا (ص) ارشاد فرمود ند : قیامت نخواهد آمد تا اینکه دو گروه بزرگ با هم جنگ شدید نمایند و ادعای هر دو گروه یکی خواهد بود و تا اینکه قریب سی دجال و کذاب پیدا خواهد شد که هر یکی خود را رسول خدا می گویند و ارشاد فرمودند که : قیامت نخواهد امد تا اینکه علم از دنیا بر چیده می شود و پس از آن زلزله بسیار خواهد آمد.
پدید آمدن دود : در حدیث گذشته ذکر دودی به میان آمده است که پیش از آن قیامت ظاهر خواهد شد علامه طیبی شارع مشکوه راجع به آن می نویسد که مراد از آن دودی هست که در آیه ذیل ذکر شده است.
فار نقب یوم تاتی السماءٌ بدخان مبین یغشی الناس. پس منتظر باش آن روز را که آسمان دود ظاهری را می آورد آن دود مردم را فرا می گیرد لیکن عبدالله ابن مسعود (رض) می فرماید که در این آیه از ظاهر شدن دودی به قرب قیامت خبر داده نشده است بلکه مراد از آن زمانه قحطی قریش است که در زمان آن حضرت (ص) پیش آمده بود . قریش از شدت گرسنگی آن قدر پریشان شدند که فضای ما بین زمین و آسمان به نظر آنها دودی معلوم می شد در صورتی که حقیقتا دودی نبود آما حضرت حذیفه (رض) در این باره حضرت عبدالله ابن مسعود (رض) متفق نیست . بلکه او می گوید که در این آیه از دودی خبر داده است که قریب قیامت ظاهر خواهد شد چنانکه تفصیل آن از خود آن حضرت(ص) منقول است . وقتیکه مقصود آن از ایشان پرسیده شد ارشاد فرمودند که چنان دودی خواهد بود که تمام فضا را از مشرق تا مغرب مکرر خواهد کرد و مدت آن تا چهل روز خواهد بود . از اثر آن دود مؤمنان را تکلیفی مانند زکام مخصوص می شودو کافران بی هوش می گردند.
تمنای موت کرده می شود:
حضرت ابو هریره (رض) می فرمائید که رسول خدا (ص) ارشاد فرمدندهاند قبل از فنای دنیا چنان وقتی خواهد آمد که انسان بر قبری می گذرد و خود را بر قبر انداخته می گوید : ای کاش من صاحب این قبر بودم این تمنا به خاطر دین نخواهد بود از فضای بی دینی ناراحت شده اینطور می کن. بلکه به مصایب دنیا گرفتار خواهد بود.
ودر آخر کلام
خداوند در قران مجید می فرماید که قیامت حتما خواهد آمد اما من فرا رسیدن قیامت را پنهان می کنم تا هر کس به پاداش اعمالی که انجام می دهد برسد
همانطور که ما در جهان امروز مشاهده می کنیم بوجود آمدن تمام مصیبتها و جنگ ها و مشکلات بی تقوایی است . همانا گرامی ترین شما نزد الله جلو جلاله با تقوا ترین شماست.
اگر ما کوشش کنیم با تقوایی و ساده زیستن را تقویت کنیم سلاحهای ابر قدرتها در ما مسلمانان اثر نمی کند و خودمان آمدن قیامت را فراموش نکنیم و دیگران را از آمدن قیامت یاد آوری کنیم.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و الصلوة و سلام علی رسوله سید نا محمد و آله و اصحابه اجمین.
و اما بعد : در این جهان هر که آمد آن را ترک گفت و راه جهان دیگر را در پیش گرفت ٍ یعنی پیش بردن عمر خود وادی خطرناک مرگ را طی نمود.
بنا بر روایت علاءبن حارث (رض) حضرت محمد (ص) فرمودند:
کسانیکه بی گناهان را متهم می کنند و یا کسانیکه غیبت می کنند در روز محشر بصورت سگها محشور می شوند« بنابر روایت حضرت ابن عباس (رض) سردار دو عالم (ص)در شب معراج مردمی را دیدند که گوشت مردم را می خورند. ان حضرت (ص)پرسیدند که انها کیستند ؟گفتند «اینها کسانی هستند که غیبت میکردند »
از حضرت انس (رض)روایت است وقتی ان حضرت (ص)در شب معراج کسانی را دیدند که با ناخنهای خود صورت و سینه خود را خراشیدند فرمدند «اینها چه کسانی هستند؟»
حضرت جبرائیل علیه السلام عرض کردند : اینها کسانی هستند که غیبت می کردند و آبروی انها را می ریختند »
بنا به روایت حضرت راشد ابن سعد (رض) آن حضرت (ص) فرمودند : من در شب معراج بعضی از مردم را دیدم که به واسطه زبانهای خود آویزان بودند پرسیدند که اینها کیستند؟
به من گفته شد که اینها عیب جویان و غیبت کنندگان هستند.
حضرت جابر ابن عبدالله (رض)بیان می فرمایند : باری ما با ان حضرت (ص) همراه بودیم وقتی باد بد بوئی وزید فرمودند : میدانیداین چه جور بادی است ؟ این بوی بد کسانی است که درباره مسلمانان غیبت گویی می کردند.
از حضرت ابو سعید خدری و حضرت جابر رضی الله عنهم روایت است که ان حضرت (ص) فرمودند :
غیبت از زنا بد تر است . مرتکب زنا پس از توبه کردن بخشیده می شود ولی غیبت گو تا وقتی که کسی که از وی غیبت کرده باشد او را نبخشد ،بخشیده نمی ود.
« مجازات کسی که یک نفر مسلمان را مسخره می کند و منافقت به خرج می دهد »
بنا به روایت حضرت حسن (رض) آن حضرت (ص) فرمودند: در جنت را باز کرده شخصی را صدا می کنند ، وقتی او نزدیک در می رسد در بسته می شود ،آنگاه از در دیگر او را صدا می کنند آنجا هم با او همین رفتار می شود تا آنجائیکه او مایوس شود قطع امید می کند . این مجازات کسانی است که مسخره می کردند و مردم را گول می زدند.
| سخنران | موضوع | مدت | دريافت |
| حضرت آية الله فاضل لنكرانى | مصاحبه جهت كنگره حضرت معصومه (س) | 28:54 | 1776 كيلو بايت |
| حضرت آية الله صافى گلپايگانى | مصاحبه جهت كنگره حضرت معصومه (س) | 48:07 | 2957 كيلو بايت |
| حضرت آية الله مكارم شيرازى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 32:32 | 2000 كيلو بايت |
| حضرت آية الله سبحانى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 30:30 | 1875 كيلو بايت |
| حضرت آية الله جوادى آملى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 43:07 | 2648 كيلو بايت |
| حضرت آية الله استادى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 19:55 | 1224 كيلو بايت |
| آية الله صابرى همدانى | مصاحبه جهت كنگره حضرت معصومه (س) | 45:36 | 2802 كيلو بايت |
| آية الله رمضاني | مصاحبه جهت كنگره حضرت معصومه (س) | 51:02 | 3136 كيلو بايت |
| حجة الاسلام و المسلمين حسينى بوشهرى | مصاحبه جهت كنگره حضرت معصومه (س) | 40:13 | 2472 كيلو بايت |
| حجة الاسلام و المسلمين جواد فاضل لنكرانى | مصاحبه جهت كنگره حضرت معصومه (س) | 46:45 | 2872 كيلو بايت |
| حجة الاسلام و المسلمين دوانى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 43:13 | 2655 كيلو بايت |
| حجة الاسلام و المسلمين دكتر عابدى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 6:09 | 380 كيلو بايت |
| دكتر حسينى | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 18:23 | 1130 كيلو بايت |
| دكتر محامد | ارائه شده در كنگره حضرت معصومه (س) | 11:46 | 725 كيلو بايت |